خواب عوضی
چطوری اینهمه چرت و پرت رو تونستم سر هم کنم؟
من؟؟ ح ع؟؟
من؟؟
جل الخالق
چطوری اینهمه چرت و پرت رو تونستم سر هم کنم؟
من؟؟ ح ع؟؟
من؟؟
جل الخالق
رفتم وبلاگ صد سال پیشمو دیدم دوباره. کامنت های تایید نشده و خصوصیش رو خوندم. البته این بار با دید الانم ن 5 سال پیش. خیلی جالب بود! خیلییییی
مثلا ی بار ی دوستم ک خیلی برام عزیز بود و من یادمه 3 سال اول دبیرستان همش آرزوم بود با این صمیمی بشم ولی نمیشد و درحد سلام علیک بودیم از قضا سال آخر با ما روابط عاطفی گرفت و کلی از هم صحبتی با هم حال میکردیم. ی روز پیام داد دیگه ب هیچ وجه ب من پیام نده و کات! کلی چرنده دگ. مام قسم خوردیم ک دگ محل سگ بهش نذاریم. ولی خودش 6 ماه بعد افتاد ب التماس ک حداقل سلامم کن. مام بچه بازی و مسخره گری تا یک ماه دلمون صاف نمیشد. بعد 1 ماه جواب سلامشو دادیم. ینی من چقد لوس بودم. چ روابط لوسی. چ دوستای لوسی!
یکی دیگه ش مربوط ب رفیق شفیق وبلاگی ما بود ک از پارسال روابطمون ب تلگرام و ملاقات های حضوری کشید. زد و من دانشگاه اونا قبول شدم ولی متاسفانه دقیقا همزمان با فارغ التحصیلی اون. کلی سوال پرسیدم ازش درباره دانشگاه و خوابگاهو ازین حرفا. کلی هم ذوق مرگ شده بودیم واسه هم و حسرت میخوردیم ک رفته... اخی....
ی پیام هاییش هم بود ک اقرار میکنم با دیدنشون شوکه شدم! انقدر محبت امیز... انقدر گرم... انقدر مهربون ک شاخام درومد.... اصن دلم خواس ی تیکه از حرفای اون وقتا رو یادم بیاد ببینم چ جوری بودیم با هم! دریا حتما وقتی خونده فک کرده دوس پسرمه ک انقدر قربون صدقه م رفته....
انقدر از سرد شدن روابط میترسم ک دیگه هیچوقت دوس ندارم رابطه گرم جدیدی درست کنم... چی بودیم چی شدیم! گرچه دیگه اون مدل رو دوس ندارم. ینی باورش ندارم.... ینی.... دل مگ میتونه ب دل یکی دیگه سوراخ داشته باشه؟ پس چرا الان نداره؟
یکی دیگه هم آنشرلی با موهای مشکی بود ک صد تا کامنت از اون داشتم. آخی... اون موقع ها چت کردنی نبود... مگر توی چت روم و فیس بوک و... ما تو کامنت های وبلاگ با هم چت میکردیم. آلبوم بگو سیب رو اون بهم معرفی کرد و هنوز هروقت میشنوم یادش میفتم.... با بدبختی عکس آنشرلی رو با فتوشاپ درست کردم و موهاش رو سیاه کردم ک بهش بدم ذوق کنه! چقدر دوس داشتم بهش امید بدم.... درس بخونه واسه کنکور... چقد افسردده بود.. چقد سعی کردم حالشو خوب کنم ولی باز همونجوری شد و یهو غیبش زد! دگ هم پیداش نکردم:| کاش ی خبری ازش داشتم. الان کلی بزرگ شده... اون وقتا دوم دبیرستان بود.
یکی دیگه نوشین بود ک 6 ماه ی بار برای هم کامنت میدادیم و ذوق میکردیم:)
اخی....
چ زود گذشت این 5 سال! چقدر عوض شدم! چقدر عوض شدن...
دنیا چقدر غیر قابل اعتماده:/
+ امروز داشتم فکر میکردم اگر بابام ی روز بفهمه فلانی خواستگارم بوده قبلا و من ردش کردم حتما چارتا چرند بارم میکنه! ک تو عقل و شعور نداشتی همچین خانواده ای رو رد کردی. ولی خداییش من هرچی فکر میکنم نمیتونستم. تو بگو پسره عالی مومن با حیا وضع مالی خوب کارم ک داش خانوادشم خوب ولی من خوشبخت نمیشدم با اون. رشتش نمیخورد و اون موقع ها عقایدم ی چیز دیگه بود. از مامان متشکرم ک هیچی ب بابا نگفت و گذاشت تحت فشار نباشم و جواب بدم. اگ بابا میفهمید همون فرداش عقد میخوند بس که اینارو قبول داشت:|
امروز مامان و خواهرش اومده بودن خونمون و من همش داشتم فکر میکردم ک اگ اونموقع قبول کرده بودم الان پشیمون بودم یا ن؟ راستش اینو نمیدونم.... ولی میدونم ازین ک گفتم ن پشیمون نیستم. ب هیچ وجه!
روزی صدبار ازت میپرسم ک مطمئن شم
تو نمیفهمی ولی ب هزار طریق و تو هزار زمان ک ربطشو بهم نفهمیدی ازت تضمین گرفتم
ب منم جواب میده ینی؟
+ خدایا این حسادتو از من دور کن....
+بضی وقتا یکی ی چیز میگه تا مغز استخونت تیر میکشه!
+ چرا منو جدی نمیگیره؟ خدایا خودت ب دلش بنداز... خودت درستش کن
من ب هیچکس غیر خودت نمیتونم اینو بگم...
+ اون بار بدجور خورد تو پرم... الان چی؟ بازم میزنی؟ تضمینت چی میشه؟
کاش میشد یک بار فقط یک بار در آغوش بگیرمت اونقدر محکم ک حس کنم علاقم ابراز شده
کاش میشد دست بزنم ب چین های روی پیشونی و گوشه چشمت مخصوصا وقتی ابروهات رو بالامیدی
کاش میشد دست گرمت رو توی دستم بگیرم و بفشارم جوری ک همه دوست داشتنم رو منتقل کنم
کاش این همه حرمت و فاصله بین ما نبود
کاش از نظر عاطفی بهت نزدیک تر بودم
کاش این خجالت لعنتی این حفظ حریم این نگرانی ها وجود نداشت
کاش بیشتر دیده بودمت
کاش بیشتر بهت عادت کرده بودم
کاش سهمم از آغوش مهربونت حسرت نبود
کاش ب اندازه ی یک عمر کنارت مینشستم و منو نوازش میکردی
کاش دنیا تموم شه اگ ی روز من باشم و نباشی
کاش این غرور و حریم لعنتی نبود
کاش!
+ خیلی بیشعورم ک ناراحتت میکنم... خیلی بی عرضه ام ک نمیتونم دلخوری هات رو برطرف کنم... نمیتونم هم زبونت بشم... خیلی بی ظرفیتم ک طاقت اخمتو ندارم... حوصله غر زدنهات رو ندارم.. خیلی گیج ومنگم ک هربار برام حرف میزنی نصف بیشتر حرفت رو نمیفهمم و میرم توی هپروت و وقتی ساکت میشی الکیی جمله پیدا میکنم و پاسخ میدم
کاش شکاف بین ما اینقدررررررررر زیاد نبود....
کاش...