فیستول

فیستول مسیری است که از درون به بیرون جوانه میزند برای آشکار کردن آنچه نهان است

فیستول

فیستول مسیری است که از درون به بیرون جوانه میزند برای آشکار کردن آنچه نهان است

درباره بلاگ
فیستول

او ته آ رویایی است که واقعی تر از روزگار من است....

بایگانی

۱۵ مطلب در اسفند ۱۳۹۸ ثبت شده است

۱۰ اسفند ۹۸ ، ۰۱:۱۲

آلیس در سرزمین هالیوود

تو این شرایط کرونایی حس و حال ماهم عجیبه

به مهدی میگم حس میکنم دارم وسط یه فیلم هالیوودی زندگی میکنم!

+ این منم ک دارم وسط این همه تشویش جهان ذره ذره دلمو میبازم...

+باید برم ازش بپرسم عایا از پیشرفت احساسی راضی هستی؟ :/ یا زیرشو زیادتز کنم؟ :دی

بعد از اون دعوا و بحث حسابی تصمیم گرفتم کمتر خودمو درگیر این مسائل کنم و رفتم توی فاز عمق دادن به رابطمون

یک که نه چند لول بالاتر اومدم و سعی کردم احساسمو بهش برسونم

ناگفته نمونه که بعضی وقتا حس میکنم واقعا جنبه نداره و یه چیزایی میگه که در جوابش بلند میگم بی ادب! ولی سکوت میکنم و پی ام نمیدم

بیچاره مهدی رو تا الان خیلی زجرش دادم سر این مدل ارتباطم...

سه روزه که دستشو بازتر گذاشتم و تو این سه روز حس میکنم توی یه شیب عجیب احساسی افتادیم... حداقل من که شدیدا دلتنگشم...

از طرفی دانشگاها تا عید تعطیل شده و امیدوارم مدرسه ها تعطیل نشه که مجبور شه برگرده تهران

وقتی میدونم اونهمه دوره بیشتر حس میکنم نیست

چون حتا در دسترس نیست!

امشب یه چیزی گفتم اونم گفت پس باید همین ماه عقد کنیم!

منم گفتم اگ میتونی خانوادتو بیاری من مشکلی ندارم!

آقا گفت نه خب شما بیاید اینجا:/ همینم مونده والا

شرایط خیلی عجیبیه

هر دو حس میکنیم داریم روزهارو از دست میدیم

 

یعنی میشه تا عید یا حداقل عید عقد کنیم؟

کرونا تو با قلب ویرانه ی من چه کردی؟

چرا الان بجای خریدن حلقه و نومزد بازی باید خودمو حبس کنم تو خونه و هی دستامو بشورم؟

۰۵ اسفند ۹۸ ، ۰۰:۴۹

اشتباه کردم؟

یه حس بد تمام وجودمو گرفته

مث ی بختک روی قفسه سینه م

چرا مهدی مثل یه کوه آتش فشان یهو منفجر شد امشب؟

چرا انقدر تو دلش از خانواده من کینه س

چرا انقدر دیر و سخت فراموش میکنه؟

الان طرف منه اگر یه روز نظر من مخالفش باشه چی؟ اون موقع از منم کینه میگیره؟

چرا وقتی عصبانی بود هیچکدوم از حرفای من حالشو عوض نکرد؟

چرا جملات محبت آمیزمو ندیده گرفت؟

چرا براش مهم نبود که بهش گفتم منو چجوری صدا کنه؟

چرا برداشتن اینهمه مرز براش مهم نبود؟

دارم اشتباه میکنم؟

انتخابم اشتباهه؟

خدایا! کمکم کن

۰۴ اسفند ۹۸ ، ۲۲:۵۰

پیشرفت عاطفی!

بعد از اینهمه مدت استرس آزمایش و اینهمه مسائل و مشکلات بالاخره موفق شدیم آزمایش بدیم و مشکلی نبود

اما من خوشحال نیستم. چرا؟

چون مهدی نگران احساسات بینمونه

چون من دوسش دارم اما نمیتونم ابراز کنم

چون گیج شدم. چون گاردم مقابل هر ادم جدیدی ک بهش علاقه مند میشم بسته س

تا وقتی ک دقش میدم

این بار اون نمیخواست توی چت دربارش حرف بزنیم و من اصرار کردم...

و الان تمام ذهنم پر از اضطراب شد دوباره

من ک خودمو کشتم و بهش گفتم بهت علاقه مند شدم

چرا انقدر بنظرش کم بود؟

چرا هیچی در این باره نمیدونم

چرا باید الان کرونا بیاد و ما همینجوری پا در هوا بمونیم

۰۴ اسفند ۹۸ ، ۰۰:۳۷

جهانی که بهم ریخت

بقول مهدی چرا تا ما اومدیم یه کاری بکنیم کل دنیا بهم ریخت؟

ینی واقعا تو این مدت چه اتفاقا که نیوفتاد...

حالام کرونا!

ازش خیلی ممنونم که رفتار درستی داره...

اینکه نگرانی هامو درک میکنه برام ارزشمنده

با این که دیشب بهش گفتم بیا تا هفته دیگه صبر کنیم اما باز امروز پای حرفش موند و گفت فردا میاد برای آزمایش. با اینکه پدر و مادرش کلی اصرار کردن که نیاد اما باز منطقی نشست فکر کرد و گفت میاد.

از اینکه پیامشو دیدم ولی جواب ندادم

از اینکه پیامشو پاک کرد بعدش

و تصمیم درستی گرفت و زنگ زد تا تلفنی درباره این موضوع حرف بزنیم

و از اینکه منطق رو حتا ب مامان باباش ترجیح داد و یه تصمیمی گرفت که نه اونا دلگیر بشن ن من...

از همه اینا خوشحالم

خدایا میدونم این روزا خیلی بیشعور شدم اما شکرت